|
حقوق قضایی اطلاعات حقوقی
| ||
|
فردي كه خواهر همسرش را كشته و دو فرزند او را مجروح كرده بود، به دار مجازات آويخته شد. به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، مصطفي بحريني ـ معاون دادستان عمومي و انقلاب شيراز ـ در جمع خبرنگاران با اشاره به اين جنايت تصريح كرد: «كورش.الف» در آذرماه سال گذشته خواهر همسرش با هويت «فرزانه.ف» را به قتل رسانده و بعد از مثله كردن مقتول، طلاهايش را به سرقت برده بود. وي ادامه داد: متهم بعد از قتل خواهر همسرش دو كودك او بهنامهاي «آريا» و «آرسه» را كه يكي 6 ساله و ديگري 9 ماه بود، بهشدت مضروب كرده و متواري شده بود. معاون دادستان شيراز افزود: قاتل با سوءاستفاده از اعتماد مقتول حدود ساعت 11:30 صبح وارد منزل او شده و با استفاده از يك تبر مرتكب قتل فجيع شده بود. بحريني علت مرگ مقتول را وارد آمدن چندين ضربه تبر از پشت به سر مقتول اعلام و خاطرنشان كرد: قاتل پس از قطع دست مقتول از ناحيه مچ، طلاهاي وي را به سرقت برده بود. او چندين ضربه نيز به سر پسربچه 6 ساله و چندين ضربه تبر به سر دختربچه 9 ماهه وارد كرده بود كه اين ضربات باعث ايراد آسيبهاي جدي به اين دو كودك بيگناه شده بود اما آنان جان بهدر بردند و كودك 6 ساله بهعنوان شاهد ماجرا، موضوع را براي ديگران تعريف كرد و در واقع او باعث كشف ماجرا شد. وي گفت: شعبه دوم دادگاه كيفري استان فارس در كوتاهترين زمان ممكن به پرونده اين متهم رسيدگي و حكم قصاص را صادر كرد كه اين راي پس از تاييد از سوي ديوان عالي كشور و طي تشريفات قانوني، توسط پدر مقتول به مرحله اجرا درآمد. : مرتبه [ پنجشنبه 28 مهر 1390 ] [ 18:00 ] [ hoghoughsabt ]
مردی كه همسرش را به خاطر ارتباط با فردی به نام رضا قاچاق به قتل رسانده بود، امروز محاكمه شد. ![]() صبح 3 فروردین سال گذشته مرد میانسالی به نام حشمت با مراجعه به كلانتری خزانه، مدعی شد همسر خود را در منزل به قتل رسانده است. : مرتبه [ پنجشنبه 14 مهر 1390 ] [ 12:23 ] [ hoghoughsabt ]
از مهمترين و دلخراشترين جرايم ارتکابي بشر، کشتن هم نوع خود است. اين عمل به حدي شنيع است که وجدان انساني و عدالت قضايي در برابر ارتکاب اين عمل، مقابله به مثل و کشتن فرد قاتل را تجويز ميکند. : مرتبه [ چهارشنبه 13 مهر 1390 ] [ 19:50 ] [ hoghoughsabt ]
پسرجوانی در پی تماسهای تلفنی دختری كه با وی ارتباط داشت، او را به قتل رساند. كارآگاهان پلیس آگاهی پایتخت در ساعت 23 ششم مهر ماه سال جاری، از طریق تماس ماموران كلانتری در جریان وقوع قتلی در بلوار«مرزداران» قرار گرفتند. با كسب این خبر كارآگاهان پلیس آگاهی و تیم تشخیص هویت این پلیس به محل حادثه اعزام و آنان با حضور در محل حادثه كه منزل مسكونی بود، با پیكر خونین دختر جوانی حدودا 25ساله به نام «بهاره» روبرو شدند. تحقیقات اولیه گروه تشخیص هویت و ماموران پزشكی قانونی نشان داد این دختر جوان به علت ایراد صدمات شدید به سر دچار ضربه مغزی و مرگ شده است. ماموران در تحقیقات اولیه دریافتند كه مقتوله توسط پسر جوان حدودا 24 ساله به نام «پیام» كه در محل حادثه حضور داشت، به قتل رسیده است. با بازداشت متهم به قتل در صحنه حادثه، تحقیقات از وی برای روشن شدن زوایای پنهان این قتل خونین آغاز شد. متهم در اعترافات خود ادعا كرد كه مدتی با مقتوله دوست بوده اما رابطههای نامتعارف دختر جوان با پسر خاله و دوستان او موجب درگیری میان آنان شده است. متهم به قتل در اعترافات خود مدعی شد كه در شب حادثه تلفن همراه بهاره به صدا درآمد و هنگامی كه از او در مورد شخص تماس گیرنده سوال پرسیدم، درگیری آغاز و سرانجام با كوباندن سر بهاره به تخت او را از پای در آوردم. به گزارش ایسنا، در حال حاضر متهم به همراه پرونده تشكیل شده در اختیار مقام قضایی قرار دارد. : مرتبه [ سهشنبه 12 مهر 1390 ] [ 18:45 ] [ hoghoughsabt ]
زني در دادگاه خانواده گفت: شوهرم كلاهبردار و ناپاك است و من حاضر نيستم با چنين فردي زندگي مشترك داشته باشم، زيرا درآمد او حلال نيست و من نميخواهم فرزندم سر سفرهي چنين مردي بزرگ شود. به گزارش خبرنگار حقوقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، زني با حضور در دادگاه خانواده در حالي كه سعي ميكرد تحت هيچ شرايطي چشمش در چشم شوهر نباشد، خطاب به قاضي گفت: شوهرم يك زنداني است و حاضر نيستم با او به زندگي مشترك ادامه دهم. وي ادامه داد: زماني كه با او ازدواج كردم از لحاظ مالي در وضعيت خوبي قرار داشت اما هرگز فكر نميكردم او از طريق غيرقانوني اين داراييها را به دست آورده و متاسفانه تا سال گذشته نيز متوجه اين مطلب نشدم تا اينكه با شكايت مردم از وي از اصل ماجرا باخبر شدم. اين زن در حالي كه در طول جلسهي دادگاه به دليل داشتن استرس شديد از نشستن بر روي صندلي امتناع ميكرد، افزود: شوهرم كلاهبردار است و به همين دليل يك سال گذشته را در زندان گذرانده است. زماني كه متوجه اين مطلب شدم ابتدا باورش برايم مشكل بود اما بعد از مدتي يقين حاصل كردم كه در اين سالها با يك كلاهبردار حرفهاي زندگي ميكردهام. شوهر اين زن كه به همراه يك مامور از زندان به دادگاه منتقل شده بود، در پاسخ به اظهارات همسرش گفت: من در طول اين سالها اشتباه كردم و اكنون نيز جور اشتباهاتم را ميكشم اما حاضر نيستم همسرم را طلاق دهم، زيرا ميخواهم بعد از رهايي از زندان زندگي تازهاي را با او و فرزندم آغاز كنم. زن در ادامه و در پاسخ به شوهرش گفت: شوهرم دروغگويي ماهر است. او از كارهاي خود هيچگاه احساس پشيماني نكرده است ولي اكنون تظاهر به مظلومنمايي ميكند. او بايد من را طلاق بدهد، زيرا حاضر نيستم لحظهاي با او رو در رو شوم چون درآمد او حلال نيست و من نميتوانم با چنين فردي به زندگي ادامه دهم. وي خاطرنشان كرد: خواهان مهريه خود هستم و حاضر نيستم حتي ريالي از مهريهام را به شوهر كلاهبردارم ببخشم؛ زيرا او آنقدر گستاخ است كه طعمهي آخر كلاهبرداريهايش پدر من بود اما به لطف خدا قبل از اينكه پدرم حرفهاي او را قبول كند به دام قانون گرفتار شد. شوهر اين زن در حالي كه ميخنديد، خطاب به همسرش گفت: بگذار موهايت همانند دندانهايت سفيد شود؛ زيرا من حاضر نيستم تو را طلاق دهم. زن در ادامه يادآور شد: وي حاضر نيست مهريهام را پرداخت كند، در حالي كه در شمال شهر مسكني دارد كه قيمت آن يك ميليارد تومان است اما آن را به نام مادر خود كرده است و من مدركي براي اثبات اين حرفم ندارم. به گزارش ايسنا، قاضي بعد از شنيدن اظهارات طرفين حكم طلاق را صادر نكرد و رسيدگي به پرونده را به جلسهي آينده موكول كرد. : مرتبه [ سهشنبه 12 مهر 1390 ] [ 18:40 ] [ hoghoughsabt ]
مديرعامل محترم روزنامه رسمي كشور رئيس حوزه رياست قوه قضاييه ـ علي خلفي
تعرفه دستمزد كارشناسان رسمي دادگستري در اجراي ماده 29 قانون كارشناسان رسمي دادگستري مصوب 18/1/1381 مجلس شوراي اسلامي، تعرفه مربوط به تعرفه دستمزد كارشناسان رسمي دادگستري، مصوب 23/5/1384 و اصلاحيه آن به شرح مواد آتي اصلاح ميشود: : مرتبه [ سهشنبه 05 مهر 1390 ] [ 20:01 ] [ hoghoughsabt ]
: مرتبه [ جمعه 25 شهریور 1390 ] [ 18:49 ] [ hoghoughsabt ]
شرحی بر نظریۀ اداره حقوقی قوه قضائیه درباره "ربودن زن توسط شوهر/ عباسی به تازگی در گشت و گذارهای اینترنتی، به مجموعه استفتائاتی با عنوان: "حکم قانونی و شرعی ربودن همسر عقدی" در وبلاگ تخصصی حقوق ایران به نقل از نشریه دادرسی، برخورد کردم. که نوع استفتائات انجام شده از مراجع معظم تقلید و نیز پاسخ اداره حقوقی قوه قضائیه به سوال مطرح شده، بهانه ای شد تا این حقیر به تحریر این نوشتار بپردازم. قبل از هرچیز لازم می دانم متن استفتاء صورت گرفته از مراجع بزرگوار و پاسخهای ایشان و نیز پاسخ اداره حقوقی را عیناً به نقل از وبلاگ تخصصی حقوق ایران درج نمایم. حکم قانونی و شرعی ربودن همسر عقدی/به نقل از وبلاگ تخصصی حقوق ایران « دختری بعد از عقد رسمی وآشنایی با روحیات شوهر،حاضر به عروسی و رفتن به خانه همسر نشده و از دادگاه تقاضای طلاق می کند، در این خلال وی از خیابان به عنف ربوده و به محلی مخفی برده می شود. بعد از تفحص مشخص می شود رباینده همسر او بوده و برای اجبار وی به تمکین و تشکیل زندگی مشترک دست به چنین اقدامی زده است. الف)آیا در ایام عقد بستگی،نشوز زن صدق می کند؟ ب)آیا این کار شوهر، جرم و مستحق تعزیر شرعی است؟ ج)بر فرض لزوم تعزیر،آیا گذشت دختر و خانواده اش بعد از مرافعه مسقط تعزیر خواهد بود؟ نظر علماء و مراجع معظم تقلید آیت الله سید علی خامنه ای: الف)درصورتی که همسر ،زندگی مناسب شآن او را فراهم کرده باید اطاعت کند و به خانه او برود والا ناشزه محسوب می شود. ب)موضوع نیاز به رسیدگی دارد و تعزیر با نظر حاکم شرعی است. آیت الله محمد تقی بهجت: الف)به مسئله ۱۸۹۷ مراجعه شود.مگر استثنایی که در مسئله ۱۹۰۰ آمده. ب وج)حاکم شرع جامع الشرایط با در نظر گرفتن موضوع و دقائق و ریز کاری های لازمه تشخیص می دهد که آیا جرمی واقع شده یا نه و آیا مستحق تعزیر هست یا نه.در عین حال آدم ربایی در فرض مذکور اطلاق نمی شود چون زن معقوده او هست. آیت الله سید علی سیستانی: الف) اگر شرط ضمنی عرفی باشد در ایام عقد و قبل از عروسی ملزم به تمکین نباشد نشوز صدق نمی کند. ب) کار شوهر جرم است، و مستحق تعزیر است. ج) پس از مرافعه نزد حاکم شرع نمی تواند عفو کند. آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی: الف) بلی، نشوز صدق می کند مثل اینکه بعد از عقد بدون عذر شرعی از رفتن به منزل شوهر و زندگی کردن امتناع کند. ب) ماده قانونی مذکور شامل مورد سوال نمی شود. آیت الله محمد فاضل لنکرانی: الف) بلی، هرچند زن می تواند به عنوان درخواست مهریه خود تمکین نکند و در این صورت ناشزه نمی باشد. ب) چون همسر شرعی او بوده است حکم آدم ربایی ندارد. آیت الله مکارم شیرازی: الف) در ایام عقد بستگی به طبق عرف و عادت دختر در خانه پدر زندگی می کند نشوز صادق نیست. ب) این کار جرم است ولی مصداق آدم ربایی که در قانون آمده محسوب نمی شود. ج) آری تعزیر است.
: مرتبه [ جمعه 25 شهریور 1390 ] [ 18:26 ] [ hoghoughsabt ]
ماجرای یک تجاوز به عنف/ عباسی مقدمه: دیروز سری به دادگاه کیفری استان زدم. معمولاً ماهانه چند مرتبه به این دادگاه می روم و به تبادل نظر و هم فکری با همکاران محترم و باسابقه قضایی در این دادگاه می پردازم، معمولاً این نشست ها ثمرات خوبی را به همراه داشته است. در این مراجعات، به ندرت اتفاق افتاده که پیگیر نتیجه و سرانجام پرونده هایی باشم که به آنها رسیدگی کرده و با قرار مجرمیت و کیفرخواست به دادگاه کیفری استان فرستاده ام و یا پرونده هایی که در جریان رسیدگی به آنها قرار گرفته باشم. البته اشتیاقی هم برای این کار ندارم. اما دیروز در دادگاه کیفری استان، به صورت اتفاقی مدیر دفتر دادگاه خبر از صدور رای در پرونده ایی با موضوع تجاوز به عنف از سوی دادگاه را داد و بیان داشت که یکی از متهمان پرونده را دادگاه کیفری استان به جرم زنای به عنف، به اعدام محکوم کرده است. وقتی جزئیاتی از ماجرا را تعریف کرد، متوجه شدم موضوع، مربوط به چند ماه پیش بود که در زمان کشیک این حقیر اتفاق افتاده بود. شرح ماجرا: در یکی از شبهای سال ۸۹ که این حقیر کشیک بودم و در دادسرا مستقر بودیم. حدود ساعت ۲۳:۳۰ شب، زنی حدوداً ۳۰ ساله سراسیمه وارد اتاق کشیک شد مانتو تنگ و بسیار کوتاهی به تن داشته و سیمایی جذاب داشت و اظهار نمود که ساعاتی پیش توسط دو نفر مورد تجاوز به عنف قرار گرفته است. ابتدا با توجه به ظاهر آن زن در پذیرش صحت ادعای ایشان قدری تامل کردم اما پس از بیان جزئیات ماجرا نظرم تغییر کرد، ایشان(شاکیه) ماجرا را اینگونه شرح داد که: « متاهل هستم و دارای دو فرزند، و ساکن یکی از شهرهای مرکزی کشور، چون پدرم ساکن و شاغل در شهرستانی تابع یکی از استانهای کشور است، تصمیم گرفتم به صورت تنهایی به پدر و مادرم سربزنم، سوار اتوبوس شدم و پس از چند ساعت طی طریق به شهر محل سکونت پدرو مادرم رسیدم. شب را در منزل پدرم ماندم غروب روز بعد تصمیم گرفتم به یکی از دوستانم که ساکن مرکز استان - شهری که در ۶۰کیلومتری شهرستان محل سکونت پدر و مادرم بود - سری بزنم. برای این کار در میدان خروجی شهر سوار یک دستگاه سواری پیکان مسافربر، که عازم مرکز استان بود، شدم در قسمت جلو خودرو دو جوان(یک سرنشین و یک راننده) نشسته بودند. پس از حرکت و در ۱۰ الی ۱۵کیلومتری نرسیده به مرکز استان، ناگهان راننده، خودرو را در کنار جاده متوقف نموده و یکباره با آمدن به صندلی عقب، به زور به من تجاوز کرد و قبل از تجاوز سرنشین دیگر، از خودرو خارج شده و از خودروهای عبوری تقاضای کمک کردم و با توقف خودروهای عبوری برای کمک به من، راننده و سرنشین با خودروی خود از محل گریختند. فقط توانستم که شماره خودرو را یادداشت کنم. » همان شب با مشخص شدن هویت مالک خودرو با صدور نیابت قضایی حکم دستگیری وی را صادر کردم در ساعت ۲:۳۰ نیمه شب مالک خودرو دستگیر شد و مورد شناسایی شاکی قرار گرفت. در بازجویی اولیه از متهم، وی به زنای به عنف با شاکیه اقرار کرد. اما بیان ماجرا از زبان متهم هم شنیدنی بود ایشان ماجرا را اینگونه شرح داد که: « غروب قصد سوار کردن مسافر و بردن به مرکز استان را داشتم ابتدا یک جوان سوار شد بعد از چند لحظه این خانم(شاکیه)، با همین وضع ظاهری سوار ماشین شد، هوا در حال تاریک شدن بود به سمت مرکز استان حرکت کردم هنوز از شهر خارج نشده بودم که این خانم(شاکیه) روسری خود را باز کرد و به من گفت لطف کنید صدای ضبط را بالا ببرید. با این رفتار زن وسوسه شدم و به فکر تجاوز به او افتادم. چون با رفتار او فکر کردم زن هرزه ای باشد. به جوان مسافر دیگر با ایماء و اشاره قصد خودم را اعلام کردم و او هم به این کار تمایل و علاقه نشان داد. تا اینکه نرسیده به مرکز استان به یکباره در کنار جاده توقف کرده و به صندلی عقب خودرو رفتم و به این خانم(شاکیه) به زور تجاوز کردم. بعد از اتمام کار خود، بیرون آمدم که سرنشین دیگر هم با او نزدیکی کند که این خانم از خودرو خارج شد و فرار کرد و از راننده های عبوری تقاضای کمک کرد. ما هم سریعاً از محل فرار کردیم. ». بعدها با دستگیری سرنشین خودرو، وی نیز اظهارات راننده را تایید کرد. همانگونه که در ابتدا اشاره کردم امروز متوجه شدم که راننده خودرو به جرم زنای به عنف محکوم به اعدام شده است. نکته: اما سوالی که مطرح می شود این است که به راستی از لحاظ جرم شناسی، شاکیه(بزه دیده) به چه میزان در وقوع این جنایت نقش داشته است؟ : مرتبه [ جمعه 25 شهریور 1390 ] [ 18:24 ] [ hoghoughsabt ]
ماجرای مردی که تصمیم خود برای قتل فرزندش را با ما در میان گذاشت/عباسی در یکی از روزهای تابستان ۸۹ که شعبه برخلاف روزهای عادی، نسبتاً خلوت بود، در اولین ساعات اداری روز، مردی حدوداً ۵۵ ساله وارد شعبه شد. کت و شلوار به تن داشت و چهره ای موقر و جاافتاده داشت. در همان نگاه اول به نظر می رسید شخص تحصیلکرده و باسوادی باشد. بعداً مشخص شد بازنشسته یکی از ادارات دولتی است. به صورت کاملاً مودبانه از ما تقاضای نشستن کرد و اجازه خواست که دقایقی با ما درد دل کند. ما هم با توجه به خلوتی شعبه منعی در این کار ندیدیم. ایشان هم شروع به صحبت کردند و پس از معرفی خود و خانواده اش و بیان جایگاه و پایگاه اجتماعی خود، از آزار و اذیتهای یکی از فرزندان خود - که مجرد بوده و حدود ۲۵ سال سن داشته - حرفها زد و شکوه ها کرد و از کتک کاری ها و هتک حرمت های فرزندش نسبت به دیگر اعضای خانواده سخن ها گفت و مثالهای ناراحت کننده ای زد و توضیح می داد که چگونه نصایح ایشان و دیگر افراد و بستگان و همچنین اقدامات و پیگیری های قانونی برای مقابله و جلوگیری از اذیت و آزار پسرش بی نتیجه و بی ثمر بوده است. نهایتاً پس از بیان این مقدمات، گفت که قصد کشتن فرزندش را دارد و راهی جز کشتن فرزندش برایش باقی نمانده است و این راه را تنها راه رهایی از اذیت و آزار فرزندش می داند. پس از شنیدن حرفها و درد دلهای ایشان خود را با وضعیت جدیدی مواجه دیدم. اگر تا آن زمان برخوردم صرفاً با افرادی بود که پس از ارتکاب قتل آنها را می دیدم، این بار با شخصی برخورد می کردم که قصد جازم و جدی برای ارتکاب قتل در آینده را دارد و هر اقدامی که می کردم جنبه پیشگیرانه داشت. شروع به صحبت کردم. قسمتی از صحبتهای خود را اختصاص به بیان راههای قانونی برای برخورد با اعمال و رفتار غالباً مجرمانه پسرش قرار دادم. و در قسمتی دیگر از صحبتهای خود به زشتی و گناه قتل و آدم کشی اشاره کردم. در پایان نیز او را شدیداً از ارتکاب قتل فرزندش برحذر داشتم و به شوخی به ایشان گفتم که مرجع صدور مجوز قتل نیستیم. با خاتمه صحبتهای طولانی ایشان و نصایح و راهنمایی های ما، اجازه خروج گرفت و با خداحافظی از ما شعبه را ترک کرد. از آخرین نگاه مرد موردنظر هنگام خروج از شعبه، قاطعیت وی در تصمیم به قتل فرزندش و بی نتیجه بودن نصایح خودم را به نوعی احساس کردم. از ماجرای آن ملاقات حدود ۴ ماه گذشت تا اینکه در غروب یک روز پاییزی از یکی از کلانتری های شهر خبر وقوع قتل جوانی با اسلحه در منزلی در داخل شهر را به من اطلاع دادند. وقتی تلفنی اسم و مشخصات مقتول را سوال کردم، اسم مقتول برایم آشنا به نظر آمد. بعد از مدتی فکرکردن و قبل از حضور در صحنه قتل متوجه شدم، مقتول پسر همان مردی است که ۴ ماه پیش او را در شعبه دیده بودم. با حضور در صحنه قتل، جسد جوانی را دیدم، در حالیکه در رختخواب دراز کشیده بود از ناحیه سر مورد اصابت گلوله اسلحه شکاری قرار گرفته و به قتل رسیده بود. فردای روز حادثه مرد موردنظر خود را به مرجع انتظامی معرفی و به قتل فرزندش اقرار کرد. : مرتبه [ جمعه 25 شهریور 1390 ] [ 18:19 ] [ hoghoughsabt ]
|
||