|
حقوق قضایی اطلاعات حقوقی
| ||
|
مديرعامل محترم روزنامه رسمي كشور رئيس حوزه رياست قوه قضاييه ـ علي خلفي
تعرفه دستمزد كارشناسان رسمي دادگستري در اجراي ماده 29 قانون كارشناسان رسمي دادگستري مصوب 18/1/1381 مجلس شوراي اسلامي، تعرفه مربوط به تعرفه دستمزد كارشناسان رسمي دادگستري، مصوب 23/5/1384 و اصلاحيه آن به شرح مواد آتي اصلاح ميشود: : مرتبه [ سهشنبه 05 مهر 1390 ] [ 20:01 ] [ hoghoughsabt ]
: مرتبه [ جمعه 25 شهریور 1390 ] [ 18:49 ] [ hoghoughsabt ]
شرحی بر نظریۀ اداره حقوقی قوه قضائیه درباره "ربودن زن توسط شوهر/ عباسی به تازگی در گشت و گذارهای اینترنتی، به مجموعه استفتائاتی با عنوان: "حکم قانونی و شرعی ربودن همسر عقدی" در وبلاگ تخصصی حقوق ایران به نقل از نشریه دادرسی، برخورد کردم. که نوع استفتائات انجام شده از مراجع معظم تقلید و نیز پاسخ اداره حقوقی قوه قضائیه به سوال مطرح شده، بهانه ای شد تا این حقیر به تحریر این نوشتار بپردازم. قبل از هرچیز لازم می دانم متن استفتاء صورت گرفته از مراجع بزرگوار و پاسخهای ایشان و نیز پاسخ اداره حقوقی را عیناً به نقل از وبلاگ تخصصی حقوق ایران درج نمایم. حکم قانونی و شرعی ربودن همسر عقدی/به نقل از وبلاگ تخصصی حقوق ایران « دختری بعد از عقد رسمی وآشنایی با روحیات شوهر،حاضر به عروسی و رفتن به خانه همسر نشده و از دادگاه تقاضای طلاق می کند، در این خلال وی از خیابان به عنف ربوده و به محلی مخفی برده می شود. بعد از تفحص مشخص می شود رباینده همسر او بوده و برای اجبار وی به تمکین و تشکیل زندگی مشترک دست به چنین اقدامی زده است. الف)آیا در ایام عقد بستگی،نشوز زن صدق می کند؟ ب)آیا این کار شوهر، جرم و مستحق تعزیر شرعی است؟ ج)بر فرض لزوم تعزیر،آیا گذشت دختر و خانواده اش بعد از مرافعه مسقط تعزیر خواهد بود؟ نظر علماء و مراجع معظم تقلید آیت الله سید علی خامنه ای: الف)درصورتی که همسر ،زندگی مناسب شآن او را فراهم کرده باید اطاعت کند و به خانه او برود والا ناشزه محسوب می شود. ب)موضوع نیاز به رسیدگی دارد و تعزیر با نظر حاکم شرعی است. آیت الله محمد تقی بهجت: الف)به مسئله ۱۸۹۷ مراجعه شود.مگر استثنایی که در مسئله ۱۹۰۰ آمده. ب وج)حاکم شرع جامع الشرایط با در نظر گرفتن موضوع و دقائق و ریز کاری های لازمه تشخیص می دهد که آیا جرمی واقع شده یا نه و آیا مستحق تعزیر هست یا نه.در عین حال آدم ربایی در فرض مذکور اطلاق نمی شود چون زن معقوده او هست. آیت الله سید علی سیستانی: الف) اگر شرط ضمنی عرفی باشد در ایام عقد و قبل از عروسی ملزم به تمکین نباشد نشوز صدق نمی کند. ب) کار شوهر جرم است، و مستحق تعزیر است. ج) پس از مرافعه نزد حاکم شرع نمی تواند عفو کند. آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی: الف) بلی، نشوز صدق می کند مثل اینکه بعد از عقد بدون عذر شرعی از رفتن به منزل شوهر و زندگی کردن امتناع کند. ب) ماده قانونی مذکور شامل مورد سوال نمی شود. آیت الله محمد فاضل لنکرانی: الف) بلی، هرچند زن می تواند به عنوان درخواست مهریه خود تمکین نکند و در این صورت ناشزه نمی باشد. ب) چون همسر شرعی او بوده است حکم آدم ربایی ندارد. آیت الله مکارم شیرازی: الف) در ایام عقد بستگی به طبق عرف و عادت دختر در خانه پدر زندگی می کند نشوز صادق نیست. ب) این کار جرم است ولی مصداق آدم ربایی که در قانون آمده محسوب نمی شود. ج) آری تعزیر است.
: مرتبه [ جمعه 25 شهریور 1390 ] [ 18:26 ] [ hoghoughsabt ]
ماجرای یک تجاوز به عنف/ عباسی مقدمه: دیروز سری به دادگاه کیفری استان زدم. معمولاً ماهانه چند مرتبه به این دادگاه می روم و به تبادل نظر و هم فکری با همکاران محترم و باسابقه قضایی در این دادگاه می پردازم، معمولاً این نشست ها ثمرات خوبی را به همراه داشته است. در این مراجعات، به ندرت اتفاق افتاده که پیگیر نتیجه و سرانجام پرونده هایی باشم که به آنها رسیدگی کرده و با قرار مجرمیت و کیفرخواست به دادگاه کیفری استان فرستاده ام و یا پرونده هایی که در جریان رسیدگی به آنها قرار گرفته باشم. البته اشتیاقی هم برای این کار ندارم. اما دیروز در دادگاه کیفری استان، به صورت اتفاقی مدیر دفتر دادگاه خبر از صدور رای در پرونده ایی با موضوع تجاوز به عنف از سوی دادگاه را داد و بیان داشت که یکی از متهمان پرونده را دادگاه کیفری استان به جرم زنای به عنف، به اعدام محکوم کرده است. وقتی جزئیاتی از ماجرا را تعریف کرد، متوجه شدم موضوع، مربوط به چند ماه پیش بود که در زمان کشیک این حقیر اتفاق افتاده بود. شرح ماجرا: در یکی از شبهای سال ۸۹ که این حقیر کشیک بودم و در دادسرا مستقر بودیم. حدود ساعت ۲۳:۳۰ شب، زنی حدوداً ۳۰ ساله سراسیمه وارد اتاق کشیک شد مانتو تنگ و بسیار کوتاهی به تن داشته و سیمایی جذاب داشت و اظهار نمود که ساعاتی پیش توسط دو نفر مورد تجاوز به عنف قرار گرفته است. ابتدا با توجه به ظاهر آن زن در پذیرش صحت ادعای ایشان قدری تامل کردم اما پس از بیان جزئیات ماجرا نظرم تغییر کرد، ایشان(شاکیه) ماجرا را اینگونه شرح داد که: « متاهل هستم و دارای دو فرزند، و ساکن یکی از شهرهای مرکزی کشور، چون پدرم ساکن و شاغل در شهرستانی تابع یکی از استانهای کشور است، تصمیم گرفتم به صورت تنهایی به پدر و مادرم سربزنم، سوار اتوبوس شدم و پس از چند ساعت طی طریق به شهر محل سکونت پدرو مادرم رسیدم. شب را در منزل پدرم ماندم غروب روز بعد تصمیم گرفتم به یکی از دوستانم که ساکن مرکز استان - شهری که در ۶۰کیلومتری شهرستان محل سکونت پدر و مادرم بود - سری بزنم. برای این کار در میدان خروجی شهر سوار یک دستگاه سواری پیکان مسافربر، که عازم مرکز استان بود، شدم در قسمت جلو خودرو دو جوان(یک سرنشین و یک راننده) نشسته بودند. پس از حرکت و در ۱۰ الی ۱۵کیلومتری نرسیده به مرکز استان، ناگهان راننده، خودرو را در کنار جاده متوقف نموده و یکباره با آمدن به صندلی عقب، به زور به من تجاوز کرد و قبل از تجاوز سرنشین دیگر، از خودرو خارج شده و از خودروهای عبوری تقاضای کمک کردم و با توقف خودروهای عبوری برای کمک به من، راننده و سرنشین با خودروی خود از محل گریختند. فقط توانستم که شماره خودرو را یادداشت کنم. » همان شب با مشخص شدن هویت مالک خودرو با صدور نیابت قضایی حکم دستگیری وی را صادر کردم در ساعت ۲:۳۰ نیمه شب مالک خودرو دستگیر شد و مورد شناسایی شاکی قرار گرفت. در بازجویی اولیه از متهم، وی به زنای به عنف با شاکیه اقرار کرد. اما بیان ماجرا از زبان متهم هم شنیدنی بود ایشان ماجرا را اینگونه شرح داد که: « غروب قصد سوار کردن مسافر و بردن به مرکز استان را داشتم ابتدا یک جوان سوار شد بعد از چند لحظه این خانم(شاکیه)، با همین وضع ظاهری سوار ماشین شد، هوا در حال تاریک شدن بود به سمت مرکز استان حرکت کردم هنوز از شهر خارج نشده بودم که این خانم(شاکیه) روسری خود را باز کرد و به من گفت لطف کنید صدای ضبط را بالا ببرید. با این رفتار زن وسوسه شدم و به فکر تجاوز به او افتادم. چون با رفتار او فکر کردم زن هرزه ای باشد. به جوان مسافر دیگر با ایماء و اشاره قصد خودم را اعلام کردم و او هم به این کار تمایل و علاقه نشان داد. تا اینکه نرسیده به مرکز استان به یکباره در کنار جاده توقف کرده و به صندلی عقب خودرو رفتم و به این خانم(شاکیه) به زور تجاوز کردم. بعد از اتمام کار خود، بیرون آمدم که سرنشین دیگر هم با او نزدیکی کند که این خانم از خودرو خارج شد و فرار کرد و از راننده های عبوری تقاضای کمک کرد. ما هم سریعاً از محل فرار کردیم. ». بعدها با دستگیری سرنشین خودرو، وی نیز اظهارات راننده را تایید کرد. همانگونه که در ابتدا اشاره کردم امروز متوجه شدم که راننده خودرو به جرم زنای به عنف محکوم به اعدام شده است. نکته: اما سوالی که مطرح می شود این است که به راستی از لحاظ جرم شناسی، شاکیه(بزه دیده) به چه میزان در وقوع این جنایت نقش داشته است؟ : مرتبه [ جمعه 25 شهریور 1390 ] [ 18:24 ] [ hoghoughsabt ]
ماجرای مردی که تصمیم خود برای قتل فرزندش را با ما در میان گذاشت/عباسی در یکی از روزهای تابستان ۸۹ که شعبه برخلاف روزهای عادی، نسبتاً خلوت بود، در اولین ساعات اداری روز، مردی حدوداً ۵۵ ساله وارد شعبه شد. کت و شلوار به تن داشت و چهره ای موقر و جاافتاده داشت. در همان نگاه اول به نظر می رسید شخص تحصیلکرده و باسوادی باشد. بعداً مشخص شد بازنشسته یکی از ادارات دولتی است. به صورت کاملاً مودبانه از ما تقاضای نشستن کرد و اجازه خواست که دقایقی با ما درد دل کند. ما هم با توجه به خلوتی شعبه منعی در این کار ندیدیم. ایشان هم شروع به صحبت کردند و پس از معرفی خود و خانواده اش و بیان جایگاه و پایگاه اجتماعی خود، از آزار و اذیتهای یکی از فرزندان خود - که مجرد بوده و حدود ۲۵ سال سن داشته - حرفها زد و شکوه ها کرد و از کتک کاری ها و هتک حرمت های فرزندش نسبت به دیگر اعضای خانواده سخن ها گفت و مثالهای ناراحت کننده ای زد و توضیح می داد که چگونه نصایح ایشان و دیگر افراد و بستگان و همچنین اقدامات و پیگیری های قانونی برای مقابله و جلوگیری از اذیت و آزار پسرش بی نتیجه و بی ثمر بوده است. نهایتاً پس از بیان این مقدمات، گفت که قصد کشتن فرزندش را دارد و راهی جز کشتن فرزندش برایش باقی نمانده است و این راه را تنها راه رهایی از اذیت و آزار فرزندش می داند. پس از شنیدن حرفها و درد دلهای ایشان خود را با وضعیت جدیدی مواجه دیدم. اگر تا آن زمان برخوردم صرفاً با افرادی بود که پس از ارتکاب قتل آنها را می دیدم، این بار با شخصی برخورد می کردم که قصد جازم و جدی برای ارتکاب قتل در آینده را دارد و هر اقدامی که می کردم جنبه پیشگیرانه داشت. شروع به صحبت کردم. قسمتی از صحبتهای خود را اختصاص به بیان راههای قانونی برای برخورد با اعمال و رفتار غالباً مجرمانه پسرش قرار دادم. و در قسمتی دیگر از صحبتهای خود به زشتی و گناه قتل و آدم کشی اشاره کردم. در پایان نیز او را شدیداً از ارتکاب قتل فرزندش برحذر داشتم و به شوخی به ایشان گفتم که مرجع صدور مجوز قتل نیستیم. با خاتمه صحبتهای طولانی ایشان و نصایح و راهنمایی های ما، اجازه خروج گرفت و با خداحافظی از ما شعبه را ترک کرد. از آخرین نگاه مرد موردنظر هنگام خروج از شعبه، قاطعیت وی در تصمیم به قتل فرزندش و بی نتیجه بودن نصایح خودم را به نوعی احساس کردم. از ماجرای آن ملاقات حدود ۴ ماه گذشت تا اینکه در غروب یک روز پاییزی از یکی از کلانتری های شهر خبر وقوع قتل جوانی با اسلحه در منزلی در داخل شهر را به من اطلاع دادند. وقتی تلفنی اسم و مشخصات مقتول را سوال کردم، اسم مقتول برایم آشنا به نظر آمد. بعد از مدتی فکرکردن و قبل از حضور در صحنه قتل متوجه شدم، مقتول پسر همان مردی است که ۴ ماه پیش او را در شعبه دیده بودم. با حضور در صحنه قتل، جسد جوانی را دیدم، در حالیکه در رختخواب دراز کشیده بود از ناحیه سر مورد اصابت گلوله اسلحه شکاری قرار گرفته و به قتل رسیده بود. فردای روز حادثه مرد موردنظر خود را به مرجع انتظامی معرفی و به قتل فرزندش اقرار کرد. : مرتبه [ جمعه 25 شهریور 1390 ] [ 18:19 ] [ hoghoughsabt ]
رسیدگی به این پرونده جنجالی به دنبال درخواست عجیب زن جوانی آغاز شد که ادعا میکرد چشمهای شوهرش مهریه اوست! نوعروس وقتی در برابر قاضی شعبه 279 مجتمع قضایی عدالت ایستاد درباره خواستهاش گفت: مهریهام 5 هزار سکه طلا و چشمهای شوهرم است البته سکهها را میبخشم اما چشمهای شوهرم را میخواهم! قاضی دادگاه با شنیدن درخواست عجیب زن جوان از او خواست درباره چگونگی تعیین مهریهاش بیشتر توضیح دهد. شاکی نیز گفت: دو سال پیش در سفر به دبی با «هومن» و خانوادهاش آشنا شدیم. پدر او تاجری معروف و سرشناس است که دلش میخواست عروسش هم از خانوادهای همتراز خودشان باشد. پس از این آشنایی من و هومن به هم علاقهمند شده و خیلی زود مقدمات خواستگاری و نامزدیمان فراهم شد. در مراسم نامزدی، خانواده داماد اعلام کردند پنج هزار سکه طلا به عنوان مهریه عروس در نظر گرفتهاند که این موضوع موجی از شادی و حیرت فامیل و آشنایان را همراه داشت. اما من نگران بودم و میدانستم مهریهام هر چه باشد آنها توان مالی پرداختش را دارند. بنابراین دلم میخواست مهریهام آنقدر خاص و تعهدآور باشد که همسرم هیچگاه نتواند از قید و بند آن خودش را رها کند. بنابراین تا چند روز در فکر بودم تا اینکه بالاخره تصمیم گرفتم یکی از اعضای بدن شوهرم را به عنوان مهریه در نظر بگیرم تا او همیشه مطیع و سر به راه باشد و... بنابراین چند ماه بعد که پای سفره عقد نشستیم، بیمقدمه به عاقد گفتم مهریهام چشمهای همسرم است اما همان موقع جنجال بزرگی به پا شد. بعد هم در میان نگاههای ملامتبار میهمانان و زخم زبانهای اطرافیان خطبه عقد جاری شد اما در دلم آشوبی برپا بود، چرا که چند سال پیش خواهرم در ازدواج شکست خورده بود و نمیخواستم این موضوع بار دیگر در خانواده ما تکرار شود. میخواستم مهریهام طوری باشد که شوهرم نتواند ترکم کند و ازدواجمان تا پایان عمر پایدار و برقرار باشد.زن جوان ادامه داد: «هومن» آنقدر به من علاقه داشت که سرانجام یک ماه بعد از عقد تسلیم خواستهام شد و بدون اطلاع دیگران به دفترخانه رفته و چشمهایش را مهریهام کرد. بعد هم قول و قرار گذاشتیم هیچگاه این راز را نزد خانواده یا فامیلمان بازگو نکنیم. سپس مراسم جشن عروسی در یکی از مجللترین هتلهای شهر برگزار شد و زندگی مشترکمان را شروع کردیم. اما افسوس که شیوه زندگی همسرم به هیچ عنوان مورد نظر و دلخواه من نبود و این موضوع رنجم میداد. اختلاف سلیقه و تفاوت رفتارهایمان به گونهای بود که مدام با هم مشاجره داشتیم. تا اینکه در جریان یکی از این مشاجرات همیشگی به مادر «هومن» گفتم که چشمهای پسرش را درمیآورم و راز پنهان مهریهام را فاش کردم و... قاضی دادگاه پس از شنیدن اظهارات «یاسمین» دستور تعیین وقت دادرسی و احضار همسرش را صادر کرد. داماد جوان در جلسه دادگاه با ناراحتی گفت: در زندگیام نخستین بار عشق را با «یاسمین» تجربه کردم. تمام خواستههایش را با جان و دل پذیرفتم. حق مسکن، حق طلاق، حق ادامه تحصیل و انتخاب نوع شغل و حضانت فرزند را به او واگذار کردم تا با آرامش خیال در خانه مشترکمان احساس امنیت کند. حتی دور از چشم خانوادهام به محضر رفتیم و مهریه عجیبش را پذیرفتم. اما با شروع زندگی مشترکمان پی به رفتارها و عادات عجیب همسرم بردم. او مقررات سنگین و دست و پاگیری برایم وضع کرده بود که خستگی کار و تجارت را برایم دوچندان میکرد بطوری که باید گزارش لحظه به لحظه کار و زندگیام را به او ارائه میدادم. میدانم که «یاسمین» به خاطر علاقه شدید به من و زندگیمان پیگیر کارهایم بود اما سوءظن شدیدش باعث شد همه فامیل و آشنایان از من فاصله بگیرند. : مرتبه [ جمعه 25 شهریور 1390 ] [ 17:37 ] [ hoghoughsabt ]
جنایت و حماقت / مصطفی عباسی شرح واقعه قتل: یک ماه قبل پسری به همراه خانواده خود به خواستگاری دختری می روند، پس از توافقات لازم با خانواده دختر و یک هفته پس از انجام خواستگاری دختر و پسر به عقد یکدیگر درآمده و بلافاصله مراسم عروسی برگزار می شود ـ البته با توجه به تحقیقات انجام شده قبل از خواستگاری دختر و پسر هیچگونه ارتباط و آشنایی با یکدیگر نداشته و آشنایی دو خانواده از طریق آشنایان بوده است ـ تا اینکه چند روز پیش دختر که از زمان عقد تا آن لحظه در منزل پدر خود سکونت داشته از ناحیه شکم احساس درد می کند به همین جهت به همراه خواهر خود به پزشک مراجعه می نماید، پزشک معالج پس از انجام سونوگرافی اعلام می کند وی حامله بوده و جنین نیز چهارماهه است. دختر از این جریان بسیار ناراحت و البته متعجب می شود. پس از مراجعت از مطب به منزل، پدر دختر جریان را جویا می شود خواهر دختر موضوع حاملگی و چهار ماهه بودن جنین را به پدر می گوید پدر هم در همان لحظه اسلحه مجوزدار خود را برداشته و به سوی دختر تیراندازی می کند، دختر در حین انتقال به بیمارستان فوت می کند، دستور انتقال جسد به پزشکی قانونی و انجام کالبدگشایی صادر می شود با وصول شرح معاینه جسد و نظریه پزشکی قانونی چیزی که باعث تعجب و صد البته ناراحتی بود اینکه در معاینه و کالبدگشایی جسد دختر، رحم، کوچک و خالی از جنین اعلام شده بود. با تحقیقات بعدی مشخص شد که پزشک در تشخیص حامله بودن دختر دچار اشتباه شده و دختر حامله نبوده است. پدر در اعترافات و بازجویی ها انگیزه خود از ارتکاب قتل را حفظ آبرو و تصور ارتباط نامشروع دخترش با اجنبی قبل از ازدواج به دلیل نتیجه آزمایش اعلام می نماید. چند پرسش: ۱- اشتباه پزشک و متعاقب آن جهالت و حماقت پدر، دختر را اسیر مرگ می کند در حالی که هیچ فرصت دفاعی به دختر برای اثبات عفت و بی گناهی خود داده نشد. بر مبنای یک تشخیص غلط فتوای قتل صادر و اجرا می شود. براستی تاوان این خون به ناحق ریخته شده را چه کسی و چگونه باید بپردازد. ۲- آیا در جامعه ای که افرادی از جنس این پدر با باورها و تعصبات نادرست و با انگیزه ها و دلایل واهی ریختن خون هم نوع خود را جایز می دانند، اعتقاد به حذف تبصره ۲ ماده ۲۹۵ ق.م.ا و مواردی از این دست معقول و قابل دفاع نیست، آیا وجود این مواد در قانون به معنای "دادن تیغ به دست زنگی مست" نیست. ۳- آیا ماجرای جنایت فوف الذکر به ما نمی آموزد که افراد در قضاوتهای خود مبنا را معلومات و یافته های یقینی قرار دهند و از پیش داوری ها و قضاوت ها بر پایه اطلاعات نادرست و مشکوک بپرهیزند تا چه رسد به آنکه خدای ناکرده آن اطلاعات را مبنای قتل قرار دهند؟ : مرتبه [ پنجشنبه 24 شهریور 1390 ] [ 19:10 ] [ hoghoughsabt ]
مزاحمت پیامکی و تلفنی
طبق ماده ۶۴۱ قانون مجازات اسلامی
هر گاه کسی بوسیله تلفن یا دستگاههای مخابراتی دیگر برای اشخاص ایجاد مزاحمت نماید علاوه بر اجرای مقررات خاص شرکت مخابرات ، مرتکب به حبس از یک تا شش ماه محکوم خواهد شد .
برای مجازات مزاحمتهای پیامكی و تلفنی، مجرمان به مجازات تعزیری محكوم میشوند. این مجازات ممكن است شامل شلاق، جریمه مالی و حبس باشد. نوع مجازات نیز بسته به شخصیت متهم، دفعات و نوع مزاحمت بستگی دارد.
مزاحمت تلفنی موضوعی است كه علاوه بر امكان پیگیری از سوی شركت مخابرات، از طریق دادسرا و در قالب شكایت كیفری نیز قابل پیگیری است. : مرتبه [ سهشنبه 22 شهریور 1390 ] [ 20:40 ] [ hoghoughsabt ]
ماده 13 : مرتبه [ سهشنبه 22 شهریور 1390 ] [ 20:38 ] [ hoghoughsabt ]
هدف از ایجاد رشته حقوق قضایی گرایش علوم ثبتی چیست ؟ نقش حقوق ثبتي را مي توان علاج واقعه قبل از وقوع دانست. اگر روابط حقوقي، با علم به قوانين مربوطه بطور شفاف و صريح دردفاتر اسناد رسمي ثبت گردد، بروز اختلافات به حداقل رسيده و در مواقع وجود تنازع تصميمگيري سادهتر خواهد بودبا توجه به حجم انبوه قوانين و مقررات ثبتي و خصيصه آن كه ايجاب مي كند مجري ثبت از ساير قوانين مانند قوانين زين شهري، قوانين شهرداريها، قانون موقوفات و آگاه باشد، لازم و ضروري است مجري ثبت اين دانش و مهارت را طي يكدوره آموزشي و كاربردي كسب نمايد دانش آموختگان اين مركز توانايي خواهند داشت در مراكز زير بطور مؤثري به فعاليت بپردازند: 1. سردفتری اسناد رسمی 2. دفتریاری اسناد رسمی 3. وکالت دعاوی خصوصی و دولتی 4. قضاوت 5. مشاور حقوقی (کارشناس حقوقی) در وزارتخانه ها و موسسات دولتی 6. کارشناس حقوقی در اجرای احکام مدنی و کیفری 7. کارشناس ثبتی در اجرای احکام اسناد و املاک در ادارات ثبت - کارشناس ثبتی حقوقی در تنظیم قراردادهای اقتصادی – بازرگانی داخلی و خارجی در دفاتر اسناد رسمی
: مرتبه [ سهشنبه 22 شهریور 1390 ] [ 20:33 ] [ hoghoughsabt ]
|
||